هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
250
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
ارزشى قائل نبود و حسابى باز نمىكرد . با آنكه اين سپاه همچون شكستخوردگان از آن ميدان بازگشتند و آسيب شديدى به روحيهء مسلمانان وارد گشت ، ليكن در عين حال از خود اثرى ژرف در جان فرمانروايانى كه مىپنداشتند هرگاه بخواهند محمد و يارانش را نابود خواهند كرد بر جاى گذارد . ( 1 ) آنان پس از اين درگيرى دريافتند كه محمد و پيروانش به نيروى تازهاى در ميان قدرتهاى موجود در عالم بدل گشتهاند ، و با ايمان و اخلاص نسبت به عقيده و مبانى فكرى خويش به فرمانبردار ساختن دولتهاى بزرگ چشم دوخته و از امكانات و شمار آنان به هر حدّى كه باشد هراسى به دل راه نمىدهند . زيرا با چشم خود در آويختن اين شمار اندك را با آن لشكرهاى هولانگيز ديدند و مشاهده كردند كه اينان در پيكار چگونه دل بر مرگ نهادند و چه سان با صلابت ميداندارى كردند . اين صحنهها خردشان را ربود و در دلهاشان بذر وحشت و هراس پاشيد و از اين دولت جوان تازه باليده ، دچار هراس و نگرانى شدند . دولتى كه آهنگ چيره شدن بر بشر و بهرهكشى از منابع زمين و پيوستن سرزمينها به منطقهء نفوذ قدرت خويش ندارد ، بلكه هدفش تنها گرد آوردن بشر بر محور ايمان به خداى يگانهء بىانباز و بىفرزند و رهائى انسان از سلطهء گردنكشان و زورگويان و آزادسازى ناتوانان و ستمديدگان از دست زورمندان و بهرهكشى آنان مىباشد . تا انسان در انديشه و رفتار و زندگى آزاد باشد و جز در برابر آفريدگارى كه به هر كه بخواهد فرمانروائى مىدهد و از هر كه بخواهد آن را بازمىگيرد ، سر فرود نياورد . ( 2 ) انگيزههاى اين اعزام نيرو هر چه كه باشد ، ترديدى در اين نيست كه محمد ( ص ) خردمندى بود كه از خداى حكيم آگاه الهام مىگرفت و افكارش قرنها از زمانش جلوتر بود . انگيزهاش هر چه بود در هر حال اين سپاه را سازمان داد و سه نفر از برگزيدگان اصحاب خويش را براى آنكه فرماندهى را يكى پس از ديگرى به عهده گيرند تعيين نمود .